5
حکومت های عیلامی

عیلامی ها

  • کد خبر : 1648
  • ۰۵ مهر ۱۴۰۰ - ۱۷:۱۴
عیلامی ها

در عهد قديم عيلام اطلاق ميشد به مملكتى، كه از اين ولايات تركيب يافته بود: خوزستان، لرستان، پشتكوه، كوه ‏هاى بختيارى. حدود اين مملكت از طرف مغرب دجله بود، از طرف مشرق قسمتى از پارس، از سمت شمال، راهى كه از بابل به همدان ميرفت و از سمت جنوب خليج ‏پارس تا بوشهر.

به نام خدا

عیلامی ها

اطلاع ما بر عيلام ها تا چهل پنجاه سال قبل منحصر به ذكر مجملى بود، كه تورية از آن كرده و اسم كدرلاعمر پادشاه عيلام را در ضمن حكايتى برده‏ «۱». مورّخين عهد قديم هم، چنانكه از نوشته ‏هاى آنها معلوم است، اطلاعاتى راجع به عيلام نداشتند. حال بدين منوال بود، تا حفريات شوش پيش آمد. نتيجه حفريات راجع به عيلام چنين است، كه بطور اختصار ذكر ميشود، زيرا مدخل تأليف گنجايش بيش از اين را ندارد و براى مقصود ما هم اين اندازه كافى است.

حدود عيلام‏

در عهد قديم عيلام اطلاق ميشد به مملكتى، كه از اين ولايات تركيب يافته بود: خوزستان، لرستان، پشتكوه، كوه ‏هاى بختيارى. حدود اين مملكت از طرف مغرب دجله بود، از طرف مشرق قسمتى از پارس، از سمت شمال، راهى كه از بابل به همدان ميرفت و از سمت جنوب خليج ‏پارس تا بوشهر «۲». شهرهاى مهم اين مملكت را چنين ناميده ‏اند: ۱- شوش كه مهمترين شهر عيلام و از قديمترين شهرهاى عالم بود. ۲- ماداكتوروى رود كرخه.

۳- خايدالو، كه گمان ميكنند در جاى خرّم آباد كنونى بنا شده بود. ۴- اهواز،

______________________________
(۱)- سفر پيدايش باب ۱۴٫

(۲)- در عهد قديم بوشهر را (ريشر) مي ناميدند.

اهالى عيلام دولت خود را انزان سوسونكا مي ناميدند. لفظ عيلام، چنانكه محققين تصوّر ميكنند، سامى است و اطلاق بآن قسمتى ميشد، كه كوهستان است.

نژاد

راجع به مردمان بومى اين مملكت (عیلامی ها) عقيده ديولافوا ود مرگان اين است، كه بوميهاى اوّلى اين مملكت حبشى بودند. برخى عقيده دارند، كه سواحل خليج ‏پارس هم تا مكران و بلوچستان از حبشيها مسكون بوده. بهرحال بعد از قرون زياد مردمانى، كه در اطراف شطّ العرب و رأس خليج پارس سكنى داشتند و موسوم به سومريها بودند، باين مملكت آمده غلبه يافتند. بعد از آنها مردمان سامى‏ نژاد به اين مملكت آمدند، ولى استيلاى آنها در قسمت كوهستانى آن دوامى نداشت. از مردمان كوهستانى اسم كوسّى ‏ها يا كيس‏سى‏ ها زياد برده شده‏ «۱» اينها مردمى بودند استقلال طلب و مطيع كردن آنها خيلى دشوار بود، چنانكه تسلطّ خارجيها بر آنها دوامى نداشت.

زبان‏

قديمترين زبان اهالى اين مملكت (عیلامی ها) زبان انزانى است، كه بعقيده دمرگان در سه هزار سال ق. م متروك شد و پس از آن زبان سومرى و زبان سامى در اينجا رواج يافت. بعد مى‏بينيم كه در ۱۵۰۰ سال ق. م دفعة زبان انزانى زنده و استعمال شده و از اينجا ميتوان حدس زد، كه زبان انزانى در ميان اهالى معمول بوده، ولى كتيبه‏ ها بزبان سومرى و سامى نوشته ميشده، زيرا اگر زبانى مرد، ديگر زنده نمى‏ شود. در باب زبان انزانى عقيده عالم معروف، پرشيل‏ «۲»، كه با هيئت علمى فرانسوى بود، اين است، كه زبان مزبور ملتصق است.

خطّ

خطّ عيلامی ها ميخى است، يعنى علامات از نقوشى، كه بشكل ميخ است و بطور افقى يا عمودى استعمال شده، تركيب يافته. عدّه اين نوع علامات، چنانكه گويند بالغ بر سيصد است و شكل خطّ را عيلامی ها از سومريها اقتباس كرده‏اند، ولى خطّ ميخى عيلامى خطّ مستقلى است، يعنى علامات هر دو خطّ نماينده همان صداها نيست و بنابراين با دانستن خطّ بابلى خطّ عيلامي را نميتوان خواند. ارقام عيلامى هم با ارقام بابلى تفاوت دارد: اوّلى بر علامات ده‏

______________________________
(۱)- بعضى اين مردم را با (كاس‏سو) هاى مذكور در فوق از يك قوم دانسته ‏اند (Ed .Meyer)

(۲)-Pere – Scheil .

گانه و دوّمى بر علامات شصت‏گانه بنا شده. اين خطّ بعدها با خطوط ديگر مترادفا استعمال ميشد، مثلا يكى از پادشاهان عيلام موسوم به باش شوشيناك، كه سلطنتش قبل از غلبه سومري هاى شهر اوربر عيلام بود، مجسمه‏اى از سنگ ساخته و شكل آن چنين است: پادشاه بر تختى از سنگ نشسته و كلماتى از سمت راست آن بخطّ عيلامى، از طرف چپ به خطّ بابلى نوشته شده است.

مذهب‏

اين موضوع تاريك است، ولى باز كلياتى معلوم شده. عالم از نظر عيلامی ها پر از ارواح بود. خداى بزرگ را شوشيناك مي ناميدند، ولى پرستش او فقط به پادشاهان و كهنه اختصاص داشت. بعد از او به شش خدا و پس از آنها به گروهى از ارواح معتقد بودند و هركدام از ارواح را خداى جائى ميدانستند. عيلامی ها هم مانند بابلی ها مجسمه خدايان را مي ساختند و، وقتى كه مجسمه شهرى را به شهر ديگر مي بردند، عقيده داشتند كه خداى آن شهر را انتقال داده‏اند. بنابراين مذهب آنها شرك و بت‏ پرستى بود. كاهنان قوى و متنفذ بودند.

كلية مذهب عيلامی ها شباهت زياد بمذهب بابلي ها دارد و چنين بنظر ميآيد، كه آداب مذهبى آنان هم بآداب مذهبى بابلی ها شباهت داشته.

شهر شوش‏

دمرگان خرابه‏ هاى شوش را به چهار قسمت تقسيم كرده:

۱- ارك يا قلعه شوش، كه از ادوار قديم تا زمان اسكندر مسكون بود. ۲- قصور شاهان هخامنشى. ۳- محله تجارتى. ۴- محله ‏اى در طرف راست رود كرخه. در قسمت دوّم خرابه‏ هاى قصر داريوش و اردشير دوّم و طالار معروف آن، كه موسوم به اپدان بود كشف شده.

تقسيم گذشته ‏هاى عيلام‏

دمرگان گذشته‏ هاى عيلام را بدو قسمت تقسيم ميكند:

۱- اعصار قبل از تاريخ. ۲- قرون تاريخى. قسمت اولى باز بدو قسمت تقسيم ميشود و هر دو از عهد حجر است، زيرا آلات و اسباب فلزّى پيدا نشده‏ «۱». اشيائى كه از اين عهد بدست آمده غالبا از سنگ‏

______________________________
(۱)- بعضى در اين باب ترديد دارند و اين عهد را ابتداى عهد مس ميدانند (ادوار مى‏ير، تاريخ عهد قديم)

و گل رس است. دمرگان از مقايسه اين اشياء با اشيائى، كه در مصر بدست آمده، عقيده داشت، كه اين اشياء متعلق بهشت هزار سال ق. م است، ولى عالم ديگر كينگ‏ «۱» باين عقيده است كه شباهت اين ظروف سفالى بظروف سفالين مصرى سطحى است و ساخت و شيوه آنها شبيه ‏تر بظروف و اشيائى است، كه در ماوراء درياى خزر «۲»، استراباد «۳» و دره ‏گز يافته ‏اند. از اينجا و از قرائن ديگر گمان ميكنند، كه تمدّن عيلامى در جاهاى خيلى دور دست انتشار يافته بود، بين ماوراء درياى خزر، عيلامی ها و سومريها ارتباطى وجود داشت و شايد اين مردمان از طرف شمال آمده بودند، از طبقه عهد حجر، كه پائين رفته‏ اند، تا شش پا چيزى نيافته ‏اند. جهت اين است كه مردمى با تمدّنى عاليتر بر بوميها استيلا يافته و خانه‏ هاى آنها را خراب كرده، بعد بقدر شش پا خاك ريخته، روى آن ابنيه ساخته ‏اند. بالاتر طبقه ‏اى است كه دمرگان آن را متعلق به عهد قديم ميداند «۴». از اشيائى كه پيدا شده ظروف سفالين خيلى كمتر است. اشياء اين عهد بيشتر از مرمر سفيد است، كه روى آنها نقاشى شده و نيز عبارت است از گلدانهاى لعاب‏دار و لوحه‏ هائى از گل رس كه بر آنها خطوطى نوشته ‏اند.

دمرگان اين اشياء را متعلق به چهار هزار سال ق. م ميداند.

قرون تاريخى عيلام بسه قسمت تقسيم ميشود: ۱- عهدى كه تاريخ عيلام ارتباط كامل با تاريخ سومري ها و اكدي ها دارد (از ازمنه قديمه تا ۲۲۲۵ ق. م).

۲- عهدى كه گذشته‏هاى عيلام با تاريخ دولت بابل مربوط ميباشد (۲۲۶۵- ۷۴۵ ق. م). ۳- دوره‏اى كه طرف عيلام دولت آسور جديد است (۷۴۵- ۶۴۵ ق. م).

عهد اوّل‏

در اين عهد تاريخ عيلام تاريك است. باوجوداين ديده ميشود كه پاتسى‏ هاى سومر و اكد، چنانكه گذشت، با عيلامی ها جنگهاى دفاعى ميكنند، اگر هم گاهى غلبه مى‏يابند، تسلط آنها بر عيلام دوامى ندارد و بالاخره عيلام بر سومر و اكد دست يافته دولت اين مردمان را برمى ‏افكند. چون بالاتر وقايع ذكر شده، تكرار را در اينجا زائد ميدانيم.

______________________________
(۱)-King .

(۲)- در گوركان آنو.

(۳)- در كورنگ تپه.

(۴)-Archaique .

از اوضاع داخلى عيلام در اين عهد به تحقيق نميتوان چيزهاى زياد گفت، همين‏قدر معلوم است كه عيلامی ها از همسايگان غربى (سومريها و سامى ‏ها) از حيث تمدن پست‏ تر بودند و چون مملكت آنها بيشتر كوهستانى بود و راههائيكه مساعد با تجارت باشد وجود نداشت، اين ملت از مراكز عمران و تجارت دنياى آن روز دور ميزيست. از حيث تشكيلات مملكتى نيز چنين بنظر ميايد، كه باستثناى مواقعى، كه دشمن خارجى استقلال عيلام را تهديد ميكرد، هريك از اقوام و طوائف زندگانى سياسى و اجتماعى جداگانه داشتند، بخصوص مردمان كوهستانى آنكه هميشه استقلال خود را حفظ ميكردند. به عقيده دمرگان، وقتى هم كه ملل خارجه بر عيلام دست مى‏يافتند، اهالى كوهستان آن مستقل مي ماندند. رفتار عيلامی ها در مواقع غلبه بر سومريها و مردمان سامى خيلى خشن بود و گاهى هم از شقاوت آنها نسبت بملل مغلوبه بعض نتايج تاريخى حاصل ميشد، كه در فوق ذكر شد.

عهد دوّم‏

در اين عهد عيلامی ها با پادشاهان بابل در زد و خوردند. در دوره كاسّوها (خورباتيلا) پادشاه عيلام با (كورى‏گالزو) پادشاه بابل جنگيد و بعد، چنانكه گذشت شوتروك ناخون تا بابل را گرفته، اشياء نفيسه آن را غارت كرده به شوش برد و بالاخره تاخت ‏و تاز عيلامی ها دولت كاسّوها را از پاى درآورد. از پادشاهان نامى عيلام در ايندوره (شيل‏خاكين شوش ناك) است. اين پادشاه، كه سائسى مدّبر و بزرك بود، بناهاى زياد كرد و يكى از كارهاى او اين است: هر بنائي را كه تعمير ميكرد، مينوشت اين بنا را كى ساخته بود و چه كتيبه ‏اى داشت، عين آن كتيبه را، كه بزبان سامى بود، مي نويساند و ترجمه انزانى را بدان ميافزود. اين علاقمندى پادشاه مزبور به حفظ آثار مورد قدردانى علماء آثار عتيقه است و هيئت علميه فرانسوى در پيشرفت‏هاى خود در شوش مخصوصا مرهون آن ميباشد، زيرا بين كتيبه‏ هاى قديم و كتيبه‏ هاى اين پادشاه ادوارى گذشته، كه لااقل دو هزار سال طول آن است.

كلية از آثارى، كه از زمان اين پادشاه بدست آمده، مانند ستون‏هاى برنجى، ستلها، آجرها، كتيبه‏ ها و غيره محقق شده، كه در زمان او ادبيات و صنايع عيلامى به اوج‏ ترّقى خود رسيده بود.

جنگهاى ديگر عيلام با بابل تا انقراض آن دولت بدست آسوري ها در فوق ذكر شده.

عهد سوّم‏

وقايع عمده اين عهد عبارت است از جنك هاى آسور با عيلام. توضيح آنكه عيلام تا اين زمان با آسور همسايه نبود، زيرا بين اين دو دولت مردمان كوهستانى واقع شده بودند، وليكن در زمان تيگلات پالسر چهارم آسورى‏ ها با مردمان مزبور جنگيده بعضى را كاملا مطيع كردند و برخى را نيم مستقل گذاردند. پس از آن عيلام دولت همجوار آسور گرديد.

(۱)- مجسّمه ناقص ملكه ناپيرآسو، زن اون‏تاشگال، پادشاه عيلام، كه از مفرغ ساخته شده و ۱۸۰۰ كيلوگرام وزن دارد (حفريّات شوش، قرن پانزده ق. م)

جنگ اوّل‏

دولت عيلام از راه مآل بينى با بابل، كه نيز از تسلط آسوريها در عذاب بود، عهد اتّحادى بست، تا باهم ممالك خودشان را از تعدّيات آسور حفظ كنند. سارگن، همينكه خبر اين اتّحاد و تجهيزات عيلام را شنيد، فرصت به متحدين نداده قبل از رسيدن كمكى به عيلامی ها به مملكت آنها حمله برد. در اين زمان آسور به عيلام برترى داشت، زيرا اوّلا آسوريها متمدّن‏ تر از عيلامی ها بودند، ثانيا سواره نظام آسور از حيث عدّه و هم از جهت‏ تشكيلات و مشق بر سواره نظام عيلام تفوّق داشت، ثالثا اسلحه آسورى‏ ها بمراتب بهتر از اسلحه عيلامی ها بود. باوجوداين عيلامی ها مردانه جنگيده چندان پا فشردند، كه آسورى‏ ها نتوانستند پيشرفتى حاصل كنند و عقب نشستند، يعنى در معنى شكست خوردند. اين جنگ از اسم محل موسوم به جنگ دورى‏لو است (بين ۷۲۲ و ۷۰۵ ق. م).

جنگ دوّم‏

بعد از سارگن دوّم سينا خريب بر تخت آسور نشست. در اين اوان كالّودوش‏ «۱»، پادشاه عيلام، را محاصره كرده كشتند.

دشاه آسور اين واقعه را مغتنم دانسته از طرف جنوب عيلام (سواحل خليج ‏پارس) داخل جلگه شوش گرديد، ۳۴ قلعه و برج را خراب كرد و اهالى را باسارت به آسور برد. در اين موقع عيلامی ها كودورناخونتى‏ «۲» نامى را به پادشاهى معين كردند، وليكن او در كوهستان مانده اقدامى براى جلوگيرى از آسوريها نكرد و اينها چون وضع را چنين ديدند بطرف ماداكتو كه در كوهستان بود حمله بردند. بعد، چون درّه‏ها بواسطه باران و برف قابل عبور نبود، آسوريها عقب نشسته به آسور برگشتند، مردم عيلام كودورناخونتى را از جهت بى‏ قيدى، كه نشان داده بود، گرفته كشتند (۶۹۲ ق. م) و بجاى او اوم‏مان مينانو «۳» نامى را بسلطنت برگزيدند. اين پادشاه سروصورتى بقشون عيلام داده باندازه‏اى آنرا قوى كرد، كه بابل براى اتّحاد با عيلام بر ضدّ آسور مقدم گرديد و از خزائن ارباب انواع بابلى وجوهى براى تجهيزات به عيلام داد. جنگى كه پس از آن شد بسيار خونين بود، چه طرفين مقاومت كردند و با وجود كشته شدن سردار عيلامى، باز عيلامی ها آنقدر پا فشردند، كه جنگ بى‏نتيجه ماند و فريقين بخانه ‏هاى خود برگشتند. بعد از سينا خريب، آسور حيدّون‏ «۴» به تخت آسور نشست و پادشاه عيلام، خوم‏بان خالداش دوّم، چون آسور را در جاهاى ديگر مشغول و گرفتار ديد، در مملكت بابل تاخت‏ و تازهائى كرد و تا شهر سيپ‏پار پيش رفته با غنائمى به شوش برگشت (۶۷۴ ق. م). پس از فوت او، كه چند روز بعد روى داد

______________________________
(۱)-Kalludusch .

(۲)-Kudur -Nakhundi .

(۳)-Umman -Minanu .

(۴)-Assurhiddin .

برادر اورتاكو به تخت نشسته با آسور روابطى برقرار داشت: توضيح آنكه آسور در سال مجاعه كمكى به عيلام كرد و دولت عيلام مجسمه رب النوع سيپ‏پار را، كه در جزو غنائم آورده بود، پس داد. در زمان آسور حيديّن‏آسور باعلى درجه قدرت رسيد.

غير از عيلام در آسياى غربى ديگر دولتى نمانده بود كه تابع آسور نباشد.

آسوربانى پال و جنگهاى او

در ۶۶۹ ق. م آسور بانى ‏پال به تخت نشسته تمام حواس خود را بفرونشاندن شورش مصريها متوّجه داشت. عيلامی ها از موقع استفاده كرده بتاخت‏ و تاز در مملكت بابل پرداختند و غنائمى از آنجا آوردند. پس از آن بزودى اورتاكو درگذشت و برادر او ت‏اوم‏مان‏ «۱» به تخت نشست. اين تغيير سلطنت براى عيلام بسيار شوم بود، زيرا پادشاه جديد خواست برادرزاده ‏هاى خود را بكشد و اين اقدام باعث شد، كه شصت نفر از شاهزادگان عيلام فرار كرده بدربار آسور پناه بردند. پادشاه آسور با آغوش باز آنها را پذيرفت، با اين مقصود كه بواسطه جنگ‏هاى خانگى عيلام را ضعيف كرده بعد درهم شكند. در اين احوال ت‏اوم‏مان به پادشاه آسور تكليف كرد، كه فراريان عيلام را پس بدهد. او جواب ردّ به عيلام داد و جنگ درگرفت.

چون قشون آسور زود بحدود عيلام رسيد پادشاه آن، كه تمام قوايش حاضر نبود، در انتظار تكميل آن با تأنّى تا نزديكى شوش عقب نشست و براى اينكه فرصتى بدست آرد، يكى از سرداران خود را براى مذاكرات صلح نزد سردار آسورى فرستاد، وليكن سردار مزبور مقصود را دريافته فرستاده را كشت. پس از آن جنگ شروع شد و طرفين با نهايت ابرام جنگيدند، ولى بالاخره آسوريها ميسره قشون عيلامى را، كه در كنار رود كارون بود، شكست داده بآب ريختند. پادشاه عيلام، كه شخصا جنگ ميكرد، حملات پى‏درپى بقشون آسور برد و چندان پا فشرد تا آنكه زخم برداشت. بعد، در موقعيكه ميخواست از ميدان جنگ خارج شود، بواسطه سانحه‏ اى گرفتار شد و آسوريها سرش را بريده به نينوا بردند. اين جنگ از اسم محل موسوم به تولليز «۲» است (۶۵۹ ق. م). همينكه خبر شكست‏

______________________________
(۱)-Teumman .

(۲)-Tulliz .

قشون عيلام به شوش رسيد، هواخواهان شاهزاده‏گان فرارى مخالفين خود را گرفته مقيد داشتند و شاديها از اين شكست كردند. پس از آن بدست پادشاه آسور پسر بزرگتر اورتاكو (خوم‏بان‏ايگاش) به پادشاهى عيلام نامزد شد و آسوريها باج از عيلام گرفته به نينوا برگشتند. شكست عيلامی ها باعث جشنهاى زياد در آسور گرديد، زيرا از تمام دول آن زمان عيلام يگانه همسر آسور و دشمن موروثى او بود. بعد از اين جنگ برادر آسور بانى‏پال، كه در بابل پادشاه بود، بر او ياغى گرديد. در ابتداء پادشاه عيلام بيطرف ماند، ولى، وقتيكه پادشاه آسور خواست عيلامی ها مجسمه (نه‏نه) ربّة النوع ارخ را رد كنند، پادشاه عيلام در موقع بسيار ناگوارى واقع شد، چه اين مجسمه قرنها در شوش بود، مردم عيلام پرستش زياد براى آن داشتند و بنابراين رد كردن آن با پادشاهى عيلام مباينت داشت.

در اين احوال بابل به پادشاه عيلام باز وجهى از خزانه خدايان بابلى داد و او از جهة سختى و بدى موقع خود مجبور شد با بابل متحد شود. آسوريها باغتشاشات داخلى عيلام دامن ميزدند، چنانكه بر اثر آن تام‏مارى‏ تو «۱»، برادر پادشاه عيلام، او را گرفته كشت و بتخت نشست، ولى بعد از چندى اين پادشاه هم گرفتار طغيان يكى از دست نشانده‏هاى خود موسوم به ايندبغاش‏ «۲» گرديد، سپس از او شكست خورده بطرف خليج‏ پارس فرار كرد و بالاخره گرفتار شده به نينوا به اسارت رفت. آسور- بانى‏پال روى خوش باو نمود، چه او را براى اجراى خيالات خود راجع به عيلام لازم داشت. پادشاه مزبور، پس از آنكه كار بابل را ساخت، تصميم كرد، كه بكار عيلام خاتمه داده خيال خود را از طرف اين دشمن موروثى راحت كند، اما ايندبغاش، كه براى كمك كردن به بابل اقدامى نكرده بود، بعد از سقوط اين شهر سفرائى نزد پادشاه آسور فرستاد، وليكن پادشاه مزبور آنها را خوب نپذيرفت و ردّ كردن كلدانيهائيرا كه در زمان طغيان بابل بآن كمك كرده بعد بعيلام رفته بودند، خواست. در اين احوال ايندبغاش را نجبا كشته بجاى او خوم‏بان‏كالداش‏ «۳» را بر تخت نشاندند و پادشاه آسور از موقع استفاده كرده تام‏مارى‏تو را بتخت عيلام نشانيد، وليكن، همينكه‏

______________________________
(۱)-Tammaritu .

(۲)-Inda -Bugasch .

(۳)-Khumban -Kaldasch .

او به تخت نشست، كنكاشى بر ضدّ آسوريها ترتيب داد. مطلب قبل از اجراى آن افشاء شد، بر اثر اين وضع باز او را گرفته بزندان انداختند و پس از آن آسوريها مملكترا غارت كرده با غنائم زياد به نينوا برگشتند.

انقراض عيلام‏

در ۶۴۵ ق. م پادشاه آسور، كه از نتايج جنگ هاى قبل ناراضى بود، باز در پى بهانه براى جنگ با عيلام برآمد و با اين مقصود تام‏مارى‏ تو را به عيلام فرستاده از خوم‏بان‏كالداش ردّ كردن كلدانى‏هاى مذكور و مجسمه (نه‏نه) را خواست. براى پادشاه عيلام قبول كردن اين تكاليف با مرگ او مساوى بود. بنابراين تصميم كرد مقاومت كند. آسوريها وارد شوش شده در اينجا آنچه خواستند كردند: خزانه پادشاهان عيلام، كه از غنائم جنگهاى سابق پر بود، بدست آسوريها افتاد. طلا و نقره‏اى، كه بابل در موقع اتحاد بعيلام داده بود، با مجسمه‏ ها، اشياء نفيسه معابد عيلام و آنچه در خانه ‏ها از ثروت و اشياء قيمتى بود به نينوا منتقل شد. آسوريها بكشتار و غارت اكتفاء نكرده استخوانهاى پادشاهان عيلام و اشخاص نامى را بيرون آورده بنينوا فرستادند. رفتار آسوريها در عيلام چنان بود، كه خرقيال گويد: «اين است عيلام و تمام جمعيت آن در اطراف قبر آن، همگى كشته شدند و همه از دم شمشير گذشتند». مجسمه (نه‏نه) ربة النوع ارخ را، كه يكهزار و ششصد و سى و پنجسال در تصرّف عيلامی ها بود، پادشاه آسور بدست آورده براى شهر ارخ پس فرستاد. آسوريها، پس از كشتار زياد، غارت كردن شهرها و حمل آنچه در اين شهرها از ثروت عيلام يافتند، اسراى زياد از شهر شوش و شهرهاى ديگر بآسور بردند. خوم‏بان‏كالداش آخرين پادشاه عيلام، كه فرار كرده بود، پس از چندى گرفتار شد و آسوربانى‏پال او و تام‏مارى‏تو، پادشاه سابق عيلام را، بعرّابه خود بسته مجبورشان كرد عرّابه سلطنتى را تا معبد آسور و (ايش‏تار)، خدايان آسور، بكشند. اين است ترجمه كتيبه آسور بانى‏پال راجع به فتوحات او در عيلام:

«خاك شهر شوشان، شهر ماداكتو و شهرهاى ديگر را تماما بآسور كشيدم و در مدّت يكماه و يك روز كشور عيلام را بتمامى عرض آن جاروب كردم. من اين مملكترا از عبور حشم، گوسفند و نيز از نغمات موسيقى بى‏نصيب ساختم و بدرندگان، مارها،

(۲)- نزديكى مال مير، قلعه فران (فرعون)، حجّاريها و كتيبه‏ هاى شوشى (عيلامى)، مجسّمه يكى از خدايان عيلام (از عكسى، كه هوسّى برداشته، گراور شده است)

جانوران كوير و غزال اجازه دادم كه آنرا فرو گيرند».

خاتمه‏

چنانكه از تاريخ عيلام پيدا است، عيلامی ها يكنوع تمدّن و صنايعى پرورده و خطى براى خود ترتيب داده بودند، وليكن از حيث تشكيلات سياسى هيچگاه نتوانستند از حال ملوك الطوايفى بيرون آيند، بخصوص مردمان كوهستانى آن، كه هميشه نيم مستقل يا مستقل بودند. باوجوداين عيلامی ها در مدّت چند هزار سال قوميت خود را در مقابل مردمانى نيرومند، مانند سومريها، اكديها و دولى قادر مثل بابل و آسور حفظ كردند، گاهى هم بآنها

(۳)- مال‏مير، حجّارى عيلامى (از عكسى، كه هوسّى برداشته، گراور شده است)

شكستهاى فاحش دادند. بالاخره اگر عيلام بزانو درآمد، از جهت جنگهاى درونى خانه برانداز بود. بهرحال از ۶۴۵ ق. م دولت عيلام از صفحه روزگار محو و گذشته‏ هاى آن بمرور از خاطرها فراموش گرديد و چنان از ياد رفت، كه حتى مورّخين و نويسندگان عهد قديم هم چيزى در اين باب نميدانستند، و الّا سترابون جغرافيادان معروف نمينوشت، كه كوروش پايتخت خود را در شوش قرار داد، زيرا مردمان آن‏ هميشه تابع ملل ديگر بودند و هيچگاه اقدام مهمى نكرده ‏اند، مگر در ازمنه پهلوانى، آنهم شايد «۱» (كتاب ۱۵ فصل ۳ بند ۲). در مالمير «۲» بختيارى در (شگفت سلمان) و غيره آثار زياد از عيلامی ها ديده ميشود. متأسفانه اين آثار را، باستثناى آنهائيكه در دسترس نبوده، خراب كرده ‏اند. در اينجا حجاريهاى برجسته با خطوط ميخى شوشى و انزانى بسيار يافته اند و محققين اين آثار را بقرن ۱۲- ۱۳ ق. م مربوط ميدانند. در اينجا استوانه ‏هاى بابلى از قرن پنجم ق. م، مهرها، مسكوكات اشكانى و اشياء ديگر نيز زياد پيدا شده.

______________________________
(۱)-Temps herouques .

(۲)- مالمير يا مال‏امير بمسافت ۱۱۵ كيلومتر، يا تقريبا ۱۶ فرسخ در مشرق شوشتر واقع است.

مجله تاریخ

پیچ اینستاگرام مجله تاریخ

منبع: تاریخ ایران (حسن پیرنیا)

لینک کوتاه : https://tarikh.site/?p=1648
  • نویسنده : مجله تاریخ
  • ارسال توسط :
  • منبع : کتاب تاریخ ایران (حسن پیرنیا)
  • 1127 بازدید
  • بدون دیدگاه

برچسب ها

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 1در انتظار بررسی : 1انتشار یافته : 0